خدایا غلط کردم بسه..
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 14:28
حدودا یه هفته پیش که شروع کردم به غرغر کردن و هرچی بدبختی و مصیبت دنیاس مال منه و من خیلی بیچارم و هیچی نیستم و هیچی ندارم و این حرفا،آخرش گفت بر فرض محال اینطوری باشه،حداقل حداقلش تنت سالمه! و من:سلامتی واس چمه!ولم کن.. اون شب دیگه مث دیوونه ها رو تخت دستامو بالا نگرفتم که بعد دیدن دستام بگم خدایا
امامنا شهرام
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 14:28
_من میدونم چی باید یاد بگیرید ولی اول میخام بدونم چی میخواید...شما دکتر که میری ایشون باید دوتا کار انجام بده.یکی "تشخیص" که کلا تو مملکت ما تعطیله این مرحله و بعد"دارو" که اونم یه چیزایی حفظن به همه همونو میگن که خب فردا پس فردا شمام میشید مدل همون دکترا!!
یه مدل خاصین این روزا اصن...همه جوره
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 22:23
1.از دردناک ترین صحنه های این روزا به اون لحظه ای که سر کلاسی حس اجابت مزاج بت دس میده و یاد شیر آبای یخی دسشوییا تو این سرما میفتی و جییییغ میزنی و سرتو میکوبی رو میز میشه اشاره کرد2.آبدارچی یا هر چیه مدرسمون و امید خیلی بیشعورن.مثلا نمیذارن بری یدونه لیوان یا یه لیوان چایی یا هرچی یا از آبداخونه و...
قد دو روز دیر گفتم فقط:دی
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 22:23
6+10 آذر
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 22:23
۱.سلام و عرض ادب و خوبین و چه وضشه چرا خیلیا از بلاگستان رفتن و من چقد چراغم خاموشه که بیام ستاره های روشن شمارو خاموش کنم و اینا! ۲.زنگ دوم،سر کلاس آمار.هیچکی حس گوش دادن نداره همه در حال غرغر که این چه درس چرتیه آخه.تمریناییم که بمون میگه بلد نیستیم حل کنیم! _آماده امتحان شین! همه با چشای از کاسه ...
هی میخوام یه چیزی بگم نمیدونم چجوری بنویسمش..نوشتنو یادم رفته انگار
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 22:23
من جای دگر و دلم اینجا...:دی
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 22:23
من همین جوریشم دوران امتحانا رو دوس داشتم! میخورم میخوابم مدرسه نمیرم امید دعوام نمیکنه خسته نمیشم یخورده درس میخونم یکی دو روز یبار یه ساعت امتحانشو میدم (نه که دو ظهر بیام جنازه شم خسته کوفته بشینم واس سه چارتا امتحان روز بعد بخونم...) امروزم که امتحان ریاضیمو دادم.الان از غم هر دو جهان آزادم و بق...
این روزا نوشت
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 3:24
خوابم میاد.با چشای نیمه باز دو تا لنگه جواب اولی که میاد دستم رو میپوشم.وقتی میبینم چه رنگین بیخیال عوض کردنشون میشم.من که پاهام تو کفشمه کسی قرار نیس ببینه! معلم عربی دوساعت بعد:اینجا خیلی دوستانه نشستین بریم نمازخونه امتحان بدین :| +امید صدام زده میگه شنیدم درس نمیخونی یجوری نگاش میکنم که دروغه! ل...
کوشاجان،پشتیبانت
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 5:57
1.زنگ زده میگه دلی؟دلم برات تنگ شده:( خودش ادامه میده و میگه چیزی نمونده بابا!ناراحتی نداره که! الان هفت آبانه آخراشه دیگه!آذرم که زود میگذره.دی ماه هم که مشغول امتحانامونیم.اسفندم زود میگذره نصفشم تعطیله و فقط میمونه بهمن خــــــــــر! یه ماه مونده تا بیای :))) 2. بجزدلسوزی خودم و چن نفرخاص دلسوزی ...
پیدا کردنی نیس...پیدا شدنیه...شایدم اومدنیه
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 18:35
یاد کردی حرف زدنای خودمو کوثر افتادم که نگین همیشه اعتراض میکرد میگفت کردی حرف نزنین و مام میگفتیم انگار خودت بچه ناف اروپایی!!!:دی وطن فروش! حرف من فقط همین بود و اینکه منو اینجاییا مث آب و روغنیم اصن مهم نیس! تازه خودمو کشف کردم که میتونم چقد خودمو دوس داشته باشم و رفیق خودم باشم بدون وجود فرد خار...
تنبل کلاس یا تافته جدابافته یا چه مرگت شده و یا حتی بقیه
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 18:35
گفت نمره ها به ترتیب..از بالا به پایین حدودا اسم نصف جمعیت کلاسو صدا زد و گفت اینا نه به بالا بودن بقیه کلاسو صدا زد گف اینا هشت به بالا بودن بعدم یه نگاه به تک برگه تو دستش انداختو گفت بقیه م خودشون بیان بگیرن! من یه تنهایی "بقیه "شده بودم.بقیه تنها کسی بود که مونده بود و رفت برگشو بگیره ...۴.۵ از ...
مثلث عشق
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:49
کیف پولم :که خب اینجوری نگاش نکنید! خیلی چیزای دوس داشتنی توشه.یه فلش توشه همه چی روشه.پول توشه که میتونه تبدیل به هر چیزی بشه.یه ورقه م توشه که یوزر پس نت چندون نفر تو دانشگاهو خونه و ایناس..عضو جدانشدنیه من اون قلب سبز:مایه آرامش و اعصاب و روان! غیرممکنه من اینو نگاه کنم و لبخند نزنم و نبوسمش.. و ...
و خب تف به غریبی! حالا نه که اونجا غریب نبودیم!!
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:43
۱.تف به مدرسه ای که بعد گشتن کلی سوراخ سمبه و نمازخونه و کتابخونه و کلاس وراهرو، آخرش میفهمی تنها جایی که یه امنیت نسبی داره هر غلطی بخوای میتونی اونجا بکنی دسشوییشه! تففف..حالا اون غلط میتونه دسشویی کردن نباشه اصن!۲. و یه تف غلیط تر نثار پیشانی سگ خون کلاس "پوران" که وقتی معلم سالی یبار رحمش میاد ب...
ینی الان فهمیده هرسال قراره امام حسینو بکشن؟!
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:14
چن سال پیش عاشورا تو خیابون که بودیم قرمزا و سبزا که جنگیدن و امام حسین رو کشتن و این حرفا،کنارم یه پسربچه چهارپنج ساله زد زیر گریه و بعد خطاب به مامانش: _ من سال دیگه طرف یزیدم ! هرسال هی طرف امام حسینم هی میکشنش...
فعلا دندوناشو درس حسابی نشمردم ببینم چه خبره..اسب پیش کشیو میگم:دی
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:33
شهریور ماه که واس عروسی دایی کوچیکه رفتیم ایلام و پسرعمو بابابزرگ هم که ساکن عراقه واس عروسی اومده بود،هویجوری یه لب تاب/لپ تاپ/لب تاپ/لپ تاب واس مامان آورده بود هدیه ایونه تا حالا تو کارتون بود و صفر کیلومتر ولی وقتی قرار شد بیام بساط کامپیوترمونو وصل کنم، مامان گف کامپیوتر اذیت میشی .اونو وردار کل...
یوق زشت نباشه میخوام گریه کنم که خدایا مرگ!مدرسه نمیرم!نیمیخوام
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:17
ازینجا فرار میکنم.تهشم بار میرسم به "ازینجا" من موندم اینایی که از دوران مدرسه با یادش بخیر یاد میکنن و میگن قدر بدونین و همه این کوفتو زهرمارا،اینا دقیقا دلشون واس چیه مدرسه تنگ میشه؟ +آخرشبا که یه لیوان شیر دستور خودمو میخورم اول یه نفس عمیق میکشم واس ذخیره اکسیژن و وقتی میخورمش نفس نمیکشم که بوش ...
دیگه منع رطب نمیکنم:دی
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 12:39
ساعتو نگاه کردم ..نه و بیس مین کلاسم همین ساعت شروع میشد و من کجا بودم؟! امید خراب شده رو سر من کجا بودی چرا دیر اومدی د خو جنبه داشته باشین دانش آموز زیر دستون یکم آزادی جرم داشته باشه:دی
تفففف( آپ شد)
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:35
صرفا جهت ثبت تاریخ امروزاین پست آپ خواهد شد.. حس کلاس اولا رو داشتم!تک و تنها و واقعا انگار بار اولم بود میرفتم مدرسه...تا ساعت نه صب یه حاج آقاعه:/ نشس سخنرانی کرد.چون زنگ اول ریاضی بود خوشال بودم که حرفاشو طولانی کرد نه رفتیم سر کلاس..کلاسمون دقیقا کنار اتاق ناظم جان و طبقه پایینه.از جلو در اتاق "...
ازین مدل خودشونو به علی چپ زدنا نمیگذرم!فک کردن زرنگن ولی نمیدونن با این زرنگ بازیا چی سر خودشون میارن
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 23:09
از بی درک ترین و بی منظق ترین مذکرای دنیا اونایین که فک میکنن بعد مهمونی شستن ظرفو جم کردن سفره و همه کارا مال خانوماس و خودشون بعدش باس بشینن لم بدن پای تلویزیون ولی کور خوندن،تلافیشو سر تک تکشون در میارم! اولیشم پسرداییم داریوش که دیروز بعد اینکه گفت ظرف مال دختراست و مسخره کرد نشوندمش پای ظرفای ن...
هنذفری و پوله به درک،ینی میشه فلشه سالم بمونه؟!تو رو خداا
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:04
_مامان اون شلوار خاکستریم که امروز تو خاک و خل کثیف شد کجاس؟ _انداختم تو لباسشویی _مامااااااان _چیه؟ _جیباشو خالی کردی؟ _نه! یه فلش شونزه گیگ که مال نگین بود و مال من شد ،هنذفری و مبلغ ۲۵ هزار تومن پول نقد همین الان یهویی داره تو لباسشویی میچرخه.. هر لحظه منتظرم به خاطر سیم هنذفری و فلشه لباسشویی من...