صرفا جهت ثبت تاریخ امروز
این پست آپ خواهد شد..
حس کلاس اولا رو داشتم!تک و تنها و واقعا انگار بار اولم بود میرفتم مدرسه...تا ساعت نه صب یه حاج آقاعه:/ نشس سخنرانی کرد.چون زنگ اول ریاضی بود خوشال بودم که حرفاشو طولانی کرد
نه رفتیم سر کلاس..کلاسمون دقیقا کنار اتاق ناظم جان و طبقه پایینه.از جلو در اتاق "امید"(ناظممون) رد شدم یکی شونمو کشید انداخ تو اتاق درو بست!
امیدو دیدم با خشم اژدها
رفت سمت کیفش یه پد لاک پاکن بم داد گف زود همین الان لاکتو پاک کن!
یکی نبود بم بگه دلنیا تو که اصن اهل لاک نیسی دیشب چارصب از خواب پریدنت هوس لاک زدنت چی بود؟!؟
ناخونامو که پاک کردم یه معذرت خواهی ریزی کردم :دی که رفت تو جلد مهربونش و اومد بغلم کرد!!!!نمیدونم این بغل کردنش دیگه چی بود:/
ریاضیا:گردن کلفتای مدرسه که به صورت گله ای! تشریف دارن و سایزاشون یا خیلی میکروعه یا خیلی ماکرو.یه سردسته دارن معمولا و دست همشون پر از دسبندای رنگی و زلم زیمبوعه.خیلیم شاخن:/آستین دستشونم هی میدن بالا
انسانیا: بد دهنا،بی تربیتا و بی ادبای مدرسه:دی
ینی یه فوشایی میدن که من بین پسرا هم ندیدم! حرف زدن عادیشونم با همون کلماته و انگار سختشونه عادی حرف بزنن:/.همشم انگشت وسط دستاشونو بهم نشون میدن-_-.تنبلای مدرسه و شاد و شنگول!مقنعه هاشونو هم درارن سنگین ترن
و تجربیا...!:سیبیلوعا،ابرو پیوندیای مرتب نشده،سیاهای جوش جوشی،عینکیا،محجبه های ناجور محجه که حالمو بهم میزنن:/
جونشون واس نمره در میره و همشونم دلشون میخواد نیمکت جلو بشینن!!!امروزم رفتن امیدو آوردن کدخدایی کنه کی جلو بشینه کی عقب
خیلیاشون حتی بلد نیستن حرف بزنن صداشون واضح نیس ولی عین چی خر میزنن و فقط بلدن کتاب بخونن
زنگ آخر معلم ورزششون اومده میگه اونایی که پارسال با من بودن میدونن،آهاااااااااااای جدیدیا!
روبه اونا حرف میزد و منظورش من بودم که زیرچشی نگام میکرد
بدم اومد ازش
خط و نشون میکشید انگار تا که بخواد قوانینو بگه
اون قدی که این گف کلاس ورزش ،کلاس من جدیه و مهمه و سخت تر میگیرم معلمای ریاضی و زیست که ساعتای قبل اومدن نگفتن:/
امید الینا صدام میزنه
اون دختر توپولوعه پشت سرم میگه دلنیا تلفظش سخته و دنیا صدام میزنه
یه عده میگن دلینا:|
و هیچگاه هیچکس نام من به این زیبایی به این هلویی را در مدرسه جماعت یادنگرفت
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل میرزاپور
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 1:35