۱.سلام و عرض ادب و خوبین و چه وضشه چرا خیلیا از بلاگستان رفتن و من چقد چراغم خاموشه که بیام ستاره های روشن شمارو خاموش کنم و اینا!
۲.زنگ دوم،سر کلاس آمار.هیچکی حس گوش دادن نداره همه در حال غرغر که این چه درس چرتیه آخه.تمریناییم که بمون میگه بلد نیستیم حل کنیم!
_آماده امتحان شین!
همه با چشای از کاسه درومده:اممممتحان؟!چرا آخه؟!قرار نبوده!نخوندیم
_اتفاقا چون نخوندین میخوام یه نمره بد ازتون داشته باشم.کتاباتونم میتونه باز باشه!
با کتاب باز بازم نتونستیم:|
۳.زنگ سوم،شیمی،با همون معلمه که موشک پرتاب کردم براش
آماده برای کلی جر و بحث که فردا امتحان نگیر حسش.هنوز جمله تموم نشده گفت باشه هرجور راحتین!
منظور از مورد"۳"این بود که فقط بگم درد و بلاش به جون معلم آمار و ریاضیمون!
۴.و زنگ چهارم:دی امتحان زبان فارسی گروهی پن شیش نفره.همون پن شیش نفر با هم حرف میزدیم هیچ،با گروهای دیگم تبادل نظر میکردیم!و همچنان هیچی دیگه،نمره هیچ گروهی کامل نشد!!
۵.اینجا بعد از برف و سوز و گرد خاک و باد امروز یادش افتاد پاییزه باید بارون بباره..خوشمان آمد!
۶.و خب من چی میتونم بگم به اون عزیزی که میگه"دارم کلاه قرمزی نگاه میکنم اداشونو درارم که صدای خنده هاتو بشنوم"
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل میرزاپور