خرید بک لینک
تنها تو خونه،خسته از کتابای درسی و تست،رفتم سراغ کتاب های مامان که شاید مثل دفعه های قبل ازین کتابای روانشناسی ای چیزی پیدا کنم و حال و هوای درسای مدرسه بپره نبود.همشون کتابای تخصصی درسُ مشق خودش بودن.داشتم کتاباشو مرتب میکردم که یه دفتر دیدم .بازش کردم. صفحه اولش سلام احوالپرسی با دفتر بود و اظهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:43

قرار بود کلا وب رو حذف کنم

با یه عالمه تخفیف واسِ خودم اون لینکِ "کامنت خصوصی" بالای صفحه و تمام پستها رو ورداشتم و بعدِ نوشتن این پست تمام وبلاگایی که میخونم رو آنفالو میکنم . کامنتهای این پست هم بعد چهار روز خودِ بیان زحمتشو میکشه میبنده که به قول دَدی کرمِ اینکه برم چک کنم شاید کسی آپ کرده باشه یا کامنت گذاشته باشه از بین بره

تهش اینکه امسال اینجا بی رنگم میرم سرِ درسُ مشقام پررنگ بشم :)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:43

میگن واس اینکه عزیز بشی

یا باید بمیری

یا باید دور بشی

خانومی که تازگی ها فوت شدن و از در دیوار حرف راجب ایشون میباره که اولین زن فلان نابغه فلان..

چرا اینا قبل مرگشون اونقدرا شناخته نمیشن؟

چرا تا یکی هس میزنیم تو پرش میخوایم بکشیمش پایین و وقتی مرد میگیم خدا رحمتش کنه.آدم خوبی بود!

چرا باید دیر بشه...

+مرتضی پاشایی هم آخرای عمر و بامرگش بود که معروف شد

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 11:17

این پست عکس نداره

کتاب هم نداره

هیچی نداره

فقط اومدم به نشانه اعتراض به کسایی که نمیخونن اینجا رو بگم شما که میدونید من چقد خوندن و نوشتن دوس دارم یبار به جای همون کادوهای تولد شامل خرس و عروسک و دخترونه جات که منو خوشحال میکنه،میتونستید منو با کتاب ذوق زده کنید

+ بازی وبلاگی هولدن

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 9:51

که تا نری حموم حتی متوجه بودنشون نمیشی! :|

*اشاره داره به جای اون پن شیش تا دایره جای نیش خدا میدونه چه موجوداتی!،دوتا کبودی روی مچ پا و زخم روی زانو که داره خوب هم میشه حتی!!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 9:51

از همین تریبون از طراح های سوالهای تجربی ۹۷ خواستاریم: ادبیات رو سخت بدین.سخت! نرین از این بیت های ساده و روون حافظ استفاده کنین.از کتاب بیهقی درارین معنی لغت و املا و همه چی دینی رو جوری بیارین که فقط خود پیامبرا و اولادشون بتونن جواب بدن زبان انگلیسی و عربی هم طوری باشه فقط یه عربی یا خارجکی اورجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 0:15

حالا خواستید خودتون یا بقیه رو از یکی بگیرید، بگیرید
ولی آخه گرفتن "خیال" انصافه؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:47

عادت داره گه گاهی میاد و میره بعضی وقتا بی سر و صدا حواسش هست رد پاش نمونه حتی بعضی وقتا میاد یجوری که فقط بگه سلام دلی! و اعلام حضور کنه بعضی وقتا میاد یه چیزاییو خراب میکنه میشکنه بهم میریزه... بعضی وقتام وحشی وحشی تر از همیشه... اومده رد شده آوار کرده هر چی بوده رو روسر من و رفته... من موندمُ ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:47

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 1:56

طبق برنامه خودم قرار بود یک تیر شروع کنم درس خوندن رو.حساب کردم دیدم یک تیر پنج شنبه س.گفتم از شنبه.دیدم شنبه سه تیرِ و غیر رنده.بیخیال شنبه ها و یکم ها همین چن ساعت پیش بدون نگاه به ساعت که ببینم رندِ یا نه،شروع کردم.زیاد نخوندم ولی شروع کردم.شروعش مهم بود.دیگه باید بذارم کنار توجه به این مرضِ علاقه به اعداد رند رو...اینکه ببینم ساعت دو و دو دقیقه س و بگم "اه ! رند نیس.سه شروع میکنم" ،اینکه دو دقیقه رو از دست دادم دلیل نمیشه پنجاه و هشت دقیقه دیگه رو از دست بدم...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 20:42

یه وقتایی ناراحت میشی

دلت میگیره

گریه میکنی...

بخاطر چی؟

که فلانی چرا اینجوریه چرا نمیفهمه چرا درکم نمیکنه چرا هر چی داد میزنم حالیش نی...

همون روزا خودتم میشی یه بیشعور که نمیفهمی و خودتُ میذاری جای کسی که نمیفهمیدت...

دلت میسوزه واس خودت...

متاسفانه تو حال اون آدمو درک کردی..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 22:00

قرص بنفشِ مسکن روبروی چشمانم که عجیب دلم را قلقلک میدهد...بنفش،رنگ تو بود.هنوزم هست.بین خودمان بماند،هر وقت دلم گرفت و تو نبودی با مانتوی بنفش ـم بیرون زدم و آنقدر قدم زدم تااااا رسیدم به کوچه ای که فقط"بی تو من با چه حالی از آن کوچه گذشتم"میتوانست حالم را وصف کند.هر وقت دلم آغوشی مردانه از جنس "توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 22:00

به من میگن عجیبه.عجیبی.خودشون تو خونه یا هر جا که باشن آروم نمیگیرن.طاقت ندارن ساعتها و روزها یه جای خاص باشن.میگن تو چطور میتونی؟

امروز پرسید "حوصله ت سر نمیره؟"

با لبخند گفتم "نمیدونم...فک کنم نه"

گفت "من میدونم.حوصله ای نمونده برات که بخاد سر هم بره!"

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 22:00

دیروز آخرین امتحانمو دادم.آخرین روز مدرسه و سال سوم بود.از حوزه،مدرسه بالایی مدرسمون بیرونمون کردن که برین خونتون.رفتیم مدرسه خودمون.خب راستش هر چی میگردم دنبال کلمه نمیدونم چجوری بگم چیزایی رو که تو ذهنمه...فقط یه عکس به روایت تصویر اون گل صورتی منم ،آبیه نگین و سفید زرد کوثره.اون دستا هم دست منوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 22:00

مامان و بابا تاکید بسسسیار شدیدی دارن که من تنها بیرون نرم،تنها خونه نمونم،تنها نخوابم! و کلا به خیال خودشون مراقب"تنهایی"های من ـن از حدودا ده دقیقه میانگین مکالماتمون هشت دقیقه ش اونا حرف میزنن و حرفاشون حوالی خط بالاس.همیشه هم میگن که "اگه مجبور شدی تنها بمونی درو واس کسی باز نکن" زندایی الهام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 10:16

صفحه بندی