تنها تو خونه،خسته از کتابای درسی و تست،رفتم سراغ کتاب های مامان که شاید مثل دفعه های قبل ازین کتابای روانشناسی ای چیزی پیدا کنم و حال و هوای درسای مدرسه بپره
نبود.همشون کتابای تخصصی درسُ مشق خودش بودن.داشتم کتاباشو مرتب میکردم که یه دفتر دیدم .بازش کردم. صفحه اولش سلام احوالپرسی با دفتر بود و اظهار ناراحتی ازینکه نمیدونم دفترای خاطرات دوران نوجوونیم،نامزدی و شیش سال پیش کی و کجا گم شدن؟!
چشام برق زد ! مادرجان هم مینویسه یعنی؟
راستش اون لحظه به حریم خصوصی فک نکردم:/ همشو خوندم .نقطه اوجش اونجا بود یه جایی به وبلاگ بلاگفاش و آدرسش اشاره کرده بود
آخرین بار هم همین چن ساعت پیش نوشته بود.از من...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل میرزاپور