خرید بک لینک

رفتن بیرون.من باهاشون(مامان ،بابا و داداشم)قهر بودم.اونا هم قهر بودن

زیر لب یکیشون یه تعارف زد که تو ام بیا.روشم اونور بود:|

نرفتم دیگه

با کلی خرید و خوردنی برگشتن خونه.کاری به بقیه ندارم،این سه تا منو کشته:

خوبه میدونن من دماغ گیرم دفعه قبلی افتاد تو استخر و بند عینکمم پاره شد،اون وق واس هر سه تاشون که اینا رو دارن عینک و اینا رو خربدن،واس من نه:| -_-

حیف که قسمت قهر دونی م دیگه خسته س

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 23:01

صفحه بندی